به دادم برس اي اشك
دلم خيلي گرفته ست
دلم باز گرفته ،بعضي روزا يهو دلم ميگيره غصم ميگره ، غم مياد يواش يواش خونه دل درميزنه
ميخوام داد بزنم اما صدام در نمياد
مونده فرياد تو سينه در نمياد از تو لبام
انوقته بغضم مي گيره ، بغضمو تو گلوم ميشكنم ، حوصله هيچي و هيچكس رو ندارم ، خسته
ميشم از خودم يه موزيك غمگين مي ذارم اما خراب تر ميشم ، انگاري با خودم لجم اين دل
گرفتن رو دوسش دارم كسي رو تو خلوتم راه نميدم ،نميدونم چرا اينجوري ميشم يه چيز میخوام
اما نميدونم چيه ،اينم شده برام قصه، قصه ي ماتم من ،قصه ي ماتم قلب خسته ي منه...............
چي بگم ،هر چي بگم فايده نداره ، غم عالم توي قلبم جا گرفته ،داره سرم درد ميگيره ،اشکشامو میخوام.
به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته است.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 12:4 توسط شیوا
|