افتاب می شود
تو امدي زدورها و دوره ها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده اي مرا كنون به زورقي
زعاجها، زابرها ، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
كنون كه امديم تا به اوج ها
مرا بشوي با شراب موج ها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه تا شبان دير پا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر ۱۳۸۷ ساعت 13:5 توسط شیوا
|