خانه كوچك ما
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي هسايه
سيب را دزديديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب الوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز ،
سالهاست كه در گوش من ارام ،
ارام
خش خش گامهاي تو تكرار كنان
مي دهد ازام و
من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
_خانه كوچك ما
سيب نداشت......؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 1:14 توسط شیوا
|